برچسب:
نویسنده: هستی رستمی
در وجودم احمق دیوانه ای است که ساعت ها در اینستاگرام می چرخند و گمان برمیدارد که همه همانقدر که در عکس هایشان نشان میدهند شاد ، خوشبخت ، آرام و بی دغدغه اند .
در وجودم عاقل فرزانه ای است که وقتی کم می آورد به رفتن از این خراب شده فکر میکند و شور زندگی می لغزد در رگ هایش ، این یعنی هنوز آرزو هست ، امید هست ، پس زندگی هست ...
برچسب:
نویسنده: هستی رستمی
این هم مدلی است ، باید باشد و نیست . شرایط سخت این روزهایم را میبیند و نیست . بی حالی ها و افسردگی هایم را می بیند و نیست . هیچ وقت نبوده ، حتی وقتی هم بود پشت نقابش می نشست و با من بیگانه بود . هیچ وقت زمان درست عمل نکرد ، زمان درست حرف نزد ، زمان درست من را نبوسید و مرا در آغوش نکشید . هیچ وقت در زمان درست نبود ...
برچسب:
نویسنده: هستی رستمی
یعتی این روزها و شب های سخت می گذرند ؟! یعنی بعدش دوران خوبی خواهد بود ؟! اصلا نه دوران خوب ، دوران معمولی حتی؟!
برچسب:
نویسنده: هستی رستمی
برچسب:
نویسنده: هستی رستمی
برچسب:
نویسنده: هستی رستمی
ته ذهنم همین بوده دیگه . ناراحتی چرا؟ استرس چرا؟ شکایت چرا؟ خودت به روی خودت نیاری زندگی صاف میاد میذاره کف دستت .
پی نوشت : توضیح اضافه تر بعدا !
برچسب:
نویسنده: هستی رستمی
برچسب:
نویسنده: هستی رستمی
مجددا در تفکرم که دکتر بروم و امیدوارم این بار حواله ام نکند به قرص های ضد افسردگی و اعصاب و .. . این بار دقیقا می دانم که افسرده نیستم و مشکلم چیزهای دیگری است .
همین لحظه هم دوباره سرچ کردم و فردا هم به خودم قول می دهم که پیگیرش باشم . بلاخره آدمیزاد باید با یک نفر بتواند حرف بزند دیگر . ضمن اینکه باید برای سلامتی روح و روانش هم گام بردارد . هرچند دارم دوباره کاری می کنم و می ترسم که باز هم جواب نگیرم اما می خواهم امتحان کنم . شاید باید یک نفر کمکم کند .
برچسب:
نویسنده: هستی رستمی
و کارهایی که تمامی ندارند و برایم هیچ هم ندارند به جز فرسودگی و گذر زمان ...
برچسب:
نویسنده: هستی رستمی
برچسب:
نویسنده: هستی رستمی
غرق در خاطراتم می شوم ، به سال های دور می روم ، آن روز که از سفر بازگشتم و به خانه رسیدم و تلویزیون را روشن کردم و گوگوش امد که پیراهن زردی پوشیده بود و برایم خواند: من و گنجشگای خونه ، دیدنت عادتمونه ، به هوای دیدن تو ، پر میگیریم از تو خونه ... رمانتیک بود ....
تمام صفحه چت مان را درتلگرام خواندم ، چیز خاصی نداشت به جز اینکه من برونگراتر و در خرج کردن احساساتم دست و دلباز ترم و او نیست ، یا بلد نیست ...
فکر ندارد ، من اشتباه کردم ، من دوستش دارم ...
برچسب:
نویسنده: هستی رستمی