خرید بک لینک
اصلا دارم به این نتیجه می رسم درباره بعضی چیزها اصلا فکر نکنم و برای خودم به نتایج منطقی نرسم چون بعدش رفتارهایی از خودم بروز می دهم که هیچ شبیه تفکرات و نتایجی که بهشون رسیدم نیست ! گاها هم خودمو می زنم به نفهمی و می گذارم هرکس هر بلایی خواست سرم در

برچسب: نویسنده: هستی رستمی تاريخ: پنجشنبه 28 ارديبهشت 1396 ساعت: 20:31

در وجودم احمق دیوانه ای است که ساعت ها در اینستاگرام می چرخند و گمان برمیدارد که همه همانقدر که در عکس هایشان نشان میدهند شاد ، خوشبخت ، آرام و بی دغدغه اند .

در وجودم عاقل فرزانه ای است که وقتی کم می آورد به رفتن از این خراب شده فکر میکند و شور زندگی می لغزد در رگ هایش ، این یعنی هنوز آرزو هست ، امید هست ، پس زندگی هست ...

برچسب: نویسنده: هستی رستمی تاريخ: پنجشنبه 28 ارديبهشت 1396 ساعت: 20:31

این هم مدلی است ، باید باشد و نیست . شرایط سخت این روزهایم را میبیند و نیست . بی حالی ها و افسردگی هایم را می بیند و نیست . هیچ وقت نبوده ، حتی وقتی هم بود پشت نقابش می نشست و با من بیگانه بود . هیچ وقت زمان درست عمل نکرد ، زمان درست حرف نزد ، زمان درست من را نبوسید و مرا در آغوش نکشید . هیچ وقت در زمان درست نبود ...

برچسب: نویسنده: هستی رستمی تاريخ: سه شنبه 26 ارديبهشت 1396 ساعت: 14:01

یعتی این روزها و شب های سخت می گذرند ؟! یعنی بعدش دوران خوبی خواهد بود ؟! اصلا نه دوران خوب ، دوران معمولی حتی؟! 

برچسب: نویسنده: هستی رستمی تاريخ: سه شنبه 26 ارديبهشت 1396 ساعت: 14:01

لابد مغرورم که با هیچ کسی در حد درد و دل هم این موضوع را مطرح نکردم . چیزی ته دلم میگوید  آنها صاحب چیزی هستند که تو نیستی و همین نمیگذارد با بقیه آدم ها راحت باشم . البته که دلم میخواست اینطور نباشد و همه چیز را پیش خودم نگه نمیداشتم و زیر آوار

برچسب: نویسنده: هستی رستمی تاريخ: سه شنبه 26 ارديبهشت 1396 ساعت: 14:01

ظهر از سفر بازگشتم . سفر دلچسبی نبود . شاید بدترین سفری بود که در آن تنها بودم . البته در سفر داغ بودم و نفهمیدم چه بر سرم آمد اما به محض رسیدن به خانه حس ویران شدن داشتم . حس کسی که شکست خورده ، به شخصیتش توهین شده ، روحش خدشه دار شده ... راستش خیلی

برچسب: نویسنده: هستی رستمی تاريخ: سه شنبه 26 ارديبهشت 1396 ساعت: 14:01

ته ذهنم همین بوده دیگه . ناراحتی چرا؟ استرس چرا؟ شکایت چرا؟ خودت به روی خودت نیاری زندگی صاف میاد میذاره کف دستت .

پی نوشت : توضیح اضافه تر بعدا !

برچسب: نویسنده: هستی رستمی تاريخ: سه شنبه 26 ارديبهشت 1396 ساعت: 14:01

لامصب فراموش که نمیشود هیچ ، ابعاد تازه ای از خودش را نشانم می دهد . دیروز روز بدی بود ، خیلی بد . دیشب زود خوابیدم که فقط هوشیار نباشم . دوباره امروز بیدار شدم و همان وضعیت . همان استرس بی پایان ، همان دلشوره ها و فکرهای ویران کننده . یاد چند شب پیش

برچسب: نویسنده: هستی رستمی تاريخ: سه شنبه 26 ارديبهشت 1396 ساعت: 14:01

مجددا در تفکرم که دکتر بروم و امیدوارم این بار حواله ام نکند به قرص های ضد افسردگی و اعصاب و .. . این بار دقیقا می دانم که افسرده نیستم و مشکلم چیزهای دیگری است .

همین لحظه هم دوباره سرچ کردم و فردا هم به خودم قول می دهم که پیگیرش باشم . بلاخره آدمیزاد باید با یک نفر بتواند حرف بزند دیگر . ضمن اینکه باید برای سلامتی روح و روانش هم گام بردارد . هرچند دارم دوباره کاری می کنم و می ترسم که باز هم جواب نگیرم اما می خواهم امتحان کنم . شاید باید یک نفر کمکم کند .

برچسب: نویسنده: هستی رستمی تاريخ: سه شنبه 26 ارديبهشت 1396 ساعت: 14:01

و کارهایی که تمامی ندارند و برایم هیچ هم ندارند به جز فرسودگی و گذر زمان ...

برچسب: نویسنده: هستی رستمی تاريخ: سه شنبه 26 ارديبهشت 1396 ساعت: 14:01

کلاس هایم زیاد شده ، زیاد تر از حد معمول وقتم را میگیرند . امروز در ساعت استراحتم فکر می کردم خب این همان چیزی بود که می خواستم دیگر ، میخواستم تدریسم در سطوح بالاتر باشد و حالا هست اما من طبق معمول راضی نیستم و به نظرم همه ی وقتم در حال تلف شدن است

برچسب: نویسنده: هستی رستمی تاريخ: سه شنبه 26 ارديبهشت 1396 ساعت: 14:01

غرق در خاطراتم می شوم ، به سال های دور می روم ، آن روز که از سفر بازگشتم و به خانه رسیدم و تلویزیون را روشن کردم و گوگوش امد که پیراهن زردی پوشیده بود و برایم خواند: من و گنجشگای خونه ، دیدنت عادتمونه ، به هوای دیدن تو ، پر میگیریم از تو خونه ... رمانتیک بود ....

تمام صفحه چت مان را درتلگرام خواندم ، چیز خاصی نداشت به جز اینکه من برونگراتر و در خرج کردن احساساتم دست و دلباز ترم و او نیست ، یا بلد نیست ... 

فکر ندارد ، من اشتباه کردم ، من دوستش دارم ...

برچسب: نویسنده: هستی رستمی تاريخ: سه شنبه 26 ارديبهشت 1396 ساعت: 14:01

صفحه بندی